قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5092
تاريخ الفي ( فارسى )
فراهان عزيمت اصفهان فرمود و قلاعى كه بر سر راه بود ، مفتوح شد . و دو فرسخى اصفهان محل نزول لشكر ظفر اثر شد . و جمعى را توفيق رفيق شده از ميرزا اسكندر جدايى اختيار كردند و به ملازمت آمدند . و شيخعلى قزاق با سيصد سوار آمده به عرض رسانيد كه خيلخانهء « 1 » ما در بيرون شهر است به اندك كمكى خلاص شده به اردو مىرسند . » امير مضراب و الياس خواجه به آن خدمت مأمور شدند . و قراولان ميرزا اسكندر به جنگ بيرون آمدند و لشكر منصور اصفهانيان را به دروازه گريزانيدند و امير لطف الله بر سر پل ايستاده حشميان را مىگذرانيد . و چند مرتبه ياغى قصد او كرد ، اما او چون كوه پاى بر زمين استوار كرده جاى خود را نگذاشت . و زخم شمشيرى به او رسيد و شمشير او شكست و همچنان جنگ مىكرد تا غنيم را گذرانيد و خيلخانهء آن مردم سلامت به اردو ملحق شد . و ميرزا اسكندر در غضب شده به عزم جنگ از شهر بيرون رفت و جنگى عظيم واقع شد . اصفهانيان شكست خورده ميرزا اسكندر نزديك بود كه گرفتار شود . به هزار حيله خود را به شهر رسانيد . و ظاهر اصفهان لشكرگاه پادشاه شد . و بايزيد ، پسر بسطام از سلطانيه آمده در اين وقت به سعادت ملازمت سرافراز شد . و سيصد سوار مردانه غافل از شهر اصفهان بيرون آمدند و امير الياس خواجه در برابر ايشان درآمد . بسيارى از ايشان را به قتل آورد . اما الياس خواجه زخمدار شده بعد از آن حصار شهر را پيموده حصار را بخش بر امرا كردند كه هركس به ملاحظه مورچل « 2 » خود قيام نمايد . و مخالفان را مجال بيرون آمدن نماند . و شيخ محمد سارق كه داروغاى شيراز بود ، به اتفاق اعيان آنجا چون از شكست ميرزا اسكندر آگاه شدند كس به اردوى همايون فرستاده طلب داروغا نمودند . و پسران امير عبد الصمد و شيخ يساول و يوسف قراچى و داراب را كه از معتمدان ميرزا اسكندر بود ، گرفتند و سكه و خطبه به نام آن حضرت كردند . و بنكه بخشى و لطف اللّه بابا تيمور « 3 » را به ضبط اموال و حكومت آن ولايت آن حضرت تعيين فرمود و روز به روز مردم ميرزا اسكندر ، خواه از قلعه و خواه از بيرون ، به ملازمت مىآمدند . و با وجود آنچنان ، اصفهانيان كمتر روزى بود كه به جنگ نيايند . و مدّت محاصره به پنجاه روز كشيد و يك مرتبه سخن صلح را از سكه و خطبه به نام ميرزا شاهرخ در ميان آمد ، امّا قرار نگرفت و ميرزا اسكندر بدخوى [ ى ] و درشتگويى را از دست نداد و به حال پريشان به قلعه گريخت . و امير عبد الصمد كه معتمد او بود ، در اين شب از او جدا شده به ملازمت آمدند و ميرزا اسكندر ديگر طاقت نياورده سراسيمه از قلعه روى به
--> ( 1 ) . خيلخانه : جمع خيل به معنى گروه اسبان ، گروه سواران - دهخدا . ( 2 ) . رك : پاورقى صفحهء 653 . ( 3 ) . زبدة التواريخ : لطف اللّه بن بابا نتمور .